افلاکیان خاک نشین 40

تمثال مبارک عارف کامل بهجت عارفان حضرت آیت الله بهجت (ره) در حال زیارت حرم حضرت فاطمه معصومه (ع)

آدم زحمت میکشد و روزه میگیرد، گرسنه و تشنه میشود؛ اما غذا و آب نمیخورد و کم خوابی ماه رمضان را تحمل میکند و اگر خدا تلاشهای ما را قبول نکند، کاری از ما ساخته نیست. اگر زحمتی و رنجی کشیده شود و حاصلی در پی نداشته باشد، اتفاق ناگواری افتاده است.
اللهمّ اجْعَل سَعْیی فیهِ مَشْکوراً
خدایا قرار بده کوشش مرا در این ماه قدردانـی شده
و ذَنْبی فیهِ مَغْفوراً
و گناه مرا در این ماه آمرزیده
و عَملی فیهِ مَقْبولاً
کردارم را در آن مورد قبول
و عَیبی فیهِ مَسْتوراً
و عیب مرا در آن پوشیده
یا أسْمَعِ السّامعین
شنواترین شنوایان
دعا باصدای امیر رضا عرب
«اللهمّ اجْعَل سَعْیی فیهِ مَشْکوراً»
در این بخش از دعا میخوانیم، خدایا سعی و تلاش ما در ماه رمضان را بپذیر! واژه «مشکوراً» به معنای «تشکر کن» است و مقصود آن در این دعا «بپذیر» و «قبول کن» است.
وی میافزاید: آدم زحمت میکشد و روزه میگیرد، گرسنه و تشنه میشود؛ اما غذا و آب نمیخورد و کم خوابی ماه رمضان را تحمل میکند و اگر خدا تلاشهای ما را قبول نکند، کاری از ما ساخته نیست. اگر زحمتی و رنجی کشیده شود و حاصلی در پی نداشته باشد، اتفاق ناگواری افتاده است.
اگر عمل انسان و سعی و تلاش او مورد رضایت خدا قرار بگیرد و پروردگار به عین عنایت در آن بنگرد و از او بخرد، چنین عملی «سعی مشکور» است یعنی سعی که سپاس الهی و تشکر را به همراه دارد
گاهی ما باید غصهی این مطلب را بخوریم که نکند اعمال ما را آفت بزند. مثلاً یک غیبت میتواند تمام زحمات ما را هدر دهد. اگر غیبت کنید 40 روز اعمال خوب شما در نامه اعمال شخص غیبت شونده نوشته میشود و اگر عمل خوبی نداشته باشید، گناهان آن شخص در نامه اعمال شما نوشته میشود. این روایت از معصوم (ع) است.
«آیا به شما خبر دهم که زیانکارترین افراد چه کسانیاند؟ آنان که در زندگی دنیا، تلاششان گم شده و نابود میشود و در عین حال، خیال میکنند که نیکو عمل میکنند!» (کهف ،104)
هرکس «آخرت» را بجوید و بطلبد و برای آن تلاش و سعی شایسته بنماید و دارای ایمان هم باشد، چنین کسانی سعیشان «مشکور» است
این خطاب الهی فقط به پیامبر نیست به همه ماست به آنانی که میروند و نمیرسند، عمل میکنند و نتیجه نمیگیرند. میجویند و نمییابند. رنج میبرند و گنج نمیبرند .تلاششان بیفایده است و سعیشان بدون شکر! و این خسران است.
اگر عمل انسان و سعی و تلاش او مورد رضایت خدا قرار بگیرد و پروردگار به عین عنایت در آن بنگرد و از او بخرد، چنین عملی «سعی مشکور» است یعنی سعی که سپاس الهی و تشکر را به همراه دارد.
اما سعی مشکور آن است که آمیزههایی از خلوص و صدق داشته باشد. «صبغه الله» در آن باشد. ایمان و عمل صالح، طلب آخرت و در زمره ابرار بودن و... شرایط رسیدن به سعی مشکور است.
آری، هرکس «آخرت» را بجوید و بطلبد و برای آن تلاش و سعی شایسته بنماید و دارای ایمان هم باشد، چنین کسانی سعیشان «مشکور» است.(اسراء.آیه19)
از خداوند میخواهیم روزه ما و اعمال الهی ما را سعی مشکور برشمارد و گناهان ما را مورد بخشایش قرار دهد
این حدیث از معصوم (ع) است که خوش به حال کسی که عیب خودش را میبیند و به عیب کس دیگری کاری ندارد
در پی عیوب مردم نباشیم !
باید به خودمان بپردازیم و ببینیم که خودمان چه کار کردهایم؛ آیا هیچ عیبی نداریم؟ گل بیعیب خداست و ممکن نیست که ما عیب نداشته باشیم. در روایت آمده که «چه میشود انسان را، یک خار کوچک را در چشم رفیقش میبیند؛ اما شاخهای که در چشم خودش رفته را نمیبیند.»
این روایت کنایه از این است که انسان عیبهای بزرگ خود را نمیبیند؛ اما عیب کوچک مردم را میبیند.
این حدیث از معصوم (ع) است که خوش به حال کسی که عیب خودش را میبیند و به عیب کس دیگری کاری ندارد.
پیامبر اسلام در خطبه شعبانیه میفرماید: «پشتتان از گناه سنگین شده و به گرو رفته است و در ماه رمضان بدنتان را از گرو در بیاورید
«وذَنْبی فیهِ مَغْفوراً وعَملی فیهِ مَقْبولاً»
در این فراز از دعای روز بیستوششم ماه رمضان خدا میخواهیم تا گناهان ما را بیامرزد و اعمالمان را قبول کند! از خدا میخواهیم تا گناهانی که پیش از ماه رمضان انجام دادهایم را ببخشد؛ چون ماه رمضان، فصل درآمد معنوی و کسب ثواب است، حتی خوابیدن و نفس کشیدن در این ماه عبادت محسوب میشود.
در ماه رمضان این همه درآمد وجود دارد و آیا امکان ندارد با این همه درآمد کسب شده، انسان جان خودش را از گرو دربیاورد؟ پیامبر اسلام در خطبه شعبانیه میفرماید: «پشتتان از گناه سنگین شده و به گرو رفته است و در ماه رمضان بدنتان را از گرو در بیاورید».
دلیل سختی نماز صبح و نماز شب خواندن چیست ؟
برخی هنگام نماز صبح نمیتوانند به خاطر سنگینی بلند شوند که از آثار گناه است. شخصی به امام حسن عسگری (ع) گفت که هر شب قصد میکنم تا نماز شب بخوانم؛ اما نمیشود. امام فرمود: «گناه تو را زنجیر کرده است.» دلیل اینکه کسی دلش میخواهد نماز شب بخواند اما نمیتواند، انجام گناه است و با استغفار میتواند آن را رفع کند.
بیدار شدن در هنگام سحر و استفاده کردن از برکات
شعری هست که میگوید : «هر که سحر ندارد از خود خبر ندارد» هر کسی که هنگام سحر خواب است، نمیداند که کیست و باید خود را پیدا کند. حدیث از معصوم (ص) است که میفرماید، عجب است که مردم به دنبال گمشده خود هستند اما به دنبال خود نمیگردند.
«وعَیبی فیهِ مَسْتوراً»
خدایا کاری کن تا عیب من مستور باشد و کسی از عیبم مطلع نباشد! خدا «ستارالعیوب» است و نگذاشته تا کسی از گناهان ما اطلاع پیدا کند. حدیث است اگر گناه بو داشت دو نفر کنار هم نمینشستند. اگر عیب آدم عیان میشد کسی جنازه کسی را دفن نمیکرد.
در پایان دعا میگویم ای خدایی که از همه شنوندهها تو شنواتری! خدا همه چیز را میشنود. اگر یواش هر حرف بزنیم خدا باز هم میشنود. حضرت موسی (ع) به خدا گفت که خدایا، اگر نزدیکی من یواش صحبت کنم و اگر دوری بلند صحبت کنم؛ خدا فرمود: «من همنشین کسی هستم که یاد من باشد.» خدا شنواترین است؛ پس میگوییم، ای خدایی که از همه شنوایان شنواتری، این دعاها را درباره ما مستجاب کن!
نماز شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان
چهار ركعت در هر ركعت حمد و تَبارَكَ الَّذى بِیَدِهِ الْمُلْكُ و اگر نتواند بیست و پنج مرتبه توحید
حضرت آیت الله مجتبی تهرانی (ره)در جلسه درس اخلاق با عنوان تربیت و مبانی تربیتی به موضوع خیال و اوهام پرداخت و با اشاره به اینکه قدرتمند، بر خیالات خود چیره میشود، گفت: با فکر کردن خیال کنترل میشود.
بحث ما راجع به کسانی بود که قصد دارند دیگران را تربیت کنند؛ یعنی روش گفتاری و رفتاری به دیگران بدهند، که از آنها به «مربی» تعبیر میشود.
عرض کردم اولین شرط برای شخص مربی که نقش اساسی و زیربنایی دارد، این است که ابتدا خود را در ابعاد گوناگون وجودیاش، مثل عقل، قلب و نفس تربیت کند. در این ارتباط نیز عرض کردم انبیای عظام ما هم بر روی آن
چیزی که تکیه کردهاند، مسئله تربیت نفوس است و نفس هم مجموعهای از قوای سه گانه شهوت، غضب و وهم است.
«تربیت خیال و اوهام» اولین مرحله تربیت نفس
تربیت نفس روش دارد، از کجا شروع کنیم؟ چون ما قوای سه گانه را مطرح کردیم و گفتیم که تشکیل دهنده نفس به معنای اخص است، میگویند ابتدا باید انسان به سراغ قوه خیال و واهمه برود آن دستاویز شیطان است، یعنی شیطان آنچه را که میخواهد اِعمال کند، ابتدا سراغ خیال و واهمه انسان میرود.
لذا از واهمه به شیطان درونی انسان تعبیر میکنند. حتی در مباحث اخلاقی هم این مسءله را مطرح میکنند که انسان ابتدا باید سراغ ضبط خیال برود. خیال و واهمه در انسان مثل پرندهای است که هر لحظه روی یک شاخه است و آرام و قرار هم ندارد، اگر آن را از روی یک شاخه بپرانی، میرود و فوراً روی شاخه دیگری مینشیند. قوه خیال است که در انسان معصیت، مسائل شهویه و مسائل غضبی را جلوه میدهد. لذا میفرمایند مهمترین چیز در انسان ضبط خیال است که انسان بتواند آن را مهار کند. روش مهار کردن را بعد عرض میکنم.
قدرتمند، بر خیالات خود چیره میشود
چه بسا بعضی از این روایاتی که تعبیرات خیلی شدیدی نسبت به مسئله نفس دارند، ناظر به همین معنا باشد. جلسه گذشته روایتی را مطرح کردم، حالا روایت دیگری را از پیغمبر اکرم می¬گویم، دارد که حضرت فرمودند: «قال رسول الله(ص): إِنَّ الشَّدِیدَ لَیْسَ مَنْ غَلَبَ النَّاسَ وَ لَکِنَّ الشَّدِیدَ مَنْ غَلَبَ نَفْسَهُ(مستدرکالوسائل، ج11، ص13) انسان قوی کسی نیست که بر مردم چیره شود و سلطه پیدا کند، آن کسی قوی است که چیره بر نفسش شود و بتواند این قوای سه گانهشهوت، غضب و وهم را که تشکیل دهنده نفس به معنای اخص هستند، مهار کند.
این قوه شیطانی وهم در رأسش است. اگر بتوانی جلوی این خیالات باطله را بگیری و نگذاری این قوه هرزهگری کند، قوی و نیرومند هستی. این مهم است.
اولین و سختترین گام تربیت
در باب تربیت نفس اولین گام و به تعبیری سختترین گام، ضبط خیال است که البته سختی آن ابتدایی است. این اوهامی که میآید برخلاف رضای خدا و عقل است و همسو با خواسته¬های شیطان است، جلوی این اوهام را در درون خودت بگیر. ما از این به سنگری بسیار مهم تعبیر میکنیم، خط اول است، به تعبیری باید گفت خط شکن باش، این خط اول است.
«خیال پیغمبر» در حال سجده بود
ما این تعبیر را از پیغمبر اکرم داریم که فرمود: «سَجَدَ لَکَ خیَالِی(بحارالأنوار، ج22، ص245) پیغمبر اکرم در بین همه چیزهای درونیشان سراغ خیالشان رفتند و می¬فرماید: من خیالم را طوری مهار کردم که سجده کرده است؛ یعنی اینطور تسلیم من شده است. من نمی¬خواهم وارد مسائلی که مربوط به پیغمبر است بشوم. حتی حضرت در جایی روشنتر فرمود: «قد اسلم شیطانی بیدی» این تعبیر را دیگر هیچ کاری نمیتوانی بکنی. عجب! معلوم میشود پیغمبر اکرم هم شیطان داشته است، ولی شیطانش را به دست خودش مسلمان کرده است.
«قوه واهمه» شیطان درونی است
شیطان من و تو همین قوه واهمه و خیال است که معاصی را جلوه میدهد، چه در ارتباط با شهوت باشد، چه در ارتباط با غضب باشد و چه دوز و کلک باشد که مربوط به خود خیال و واهمه است. ابتدا باید این را مؤدب به آداب الله کنی.
کار واهمه حقهبازی است
ابتدا همین خبیث است که این مسئله را بزرگ جلوه میدهد، از حقه بازیهایش واهمه است که می¬گوید: «مؤدب شدن، مشکل است؛ مگر میشود آدم جلوی خیالش را بگیرد». ما طلبهها راجع به احتمالات که غیر تخیلات است، میگوییم: «احتمال بیعار است» یعنی همینطور خودش به ذهن میآید. توهمات هم همینطور است. یکی از دستاویزهای شیطان که مهمترینش هم هست خیال است که شیطان به وسیله همین خیال انسان را به شقاوت، بیدینی و بیچارگی میکشاند.
تفکر، اولین راه ضبط خیال
در اینجا بحث این طوری مطرح میشود که چطوری من این را که گاهی به این شاخه و گاهی به آن شاخه میپرد مهار کنم؟ راهش چیست؟ راهی که بزرگان ما مطرح کردند میگویند: اولین راه تفکر است، اما خود تفکر روش دارد. انسان میتواند فکر خودش را مشغول کند، الآن ذهنم سراغ چیزی رفته است، میتوانم آن را برگردانم، در این اختیار دارم. حالا ذهن را در چه وادی بیاورم؟ در وادی ابعاد نعمتهایی که خداوند به تو عنایت کرده است بیاور. یک؛ نعمتهای مادی، دو؛ نعمتهای معنوی.
به نعمتها و وظایفت فکر کن
از این به منزل تفکر تعبیر میکنند، من نمیخواهم وارد مسائل معرفتی شوم، این منزل تفکر است بعضیها میگویند اولین منزل است و بعضیها میگویند پنجمی است. ذهن را در این وادی بیاور و بایندیش که خدا این همه نعمتهای مادی و معنوی در اختیار تو قرار داده است، این همه پیامبر مبعوث کرده¬است که راههای معنویت را در اختیار تو قرار دهند.
سراغ این نعمت¬ها برو! حالا از خودت سؤال کن که آیا من نسبت به این خدایی که این همه به من نعمت مادی و معنوی داده است، وظیفهای دارم یا نه؟
با فکر کردن خیالت را کنترل کن
اگر من به خانه شما بیایم و در بزنم و هدیه¬ای برای شما بیاورم، به ذهنتان نمیآید که این را تلافی کنید؟ ظاهراً شکر مُنعم جزو فطریات بشر است. آیا من نسبت به مولایم وظیفهای دارم یا نه؟ برای این که جلوی این خیال را بگیری و سرگرمش کنی بیا شروع به فکر کردن کن. این همه بساط نعمت آیا فقط برای زندگی حیوانی من است؟ به تعبیر اهلش اینها فقط برای اداره کردن شهوت و غضب من است یا نه یک مقصود دیگری هم در کار است؟
سرنخ¬های تفکر، مهارکننده خیال
اینها سرنخ تفکر است. فرق من با حیوانات دیگر چیست؟ فکر کن آیا این همه انبیا که آمدند و ما را به قانون عقل و شرع دعوت کردند، اینها با ابنای بشر دشمن بودند؟ میخواستند دشمنی کنند یا اینها آمده بودند و صلاح و سعادت ما را میخواستند؟ همه اینها روش تفکری است. اینها با من دشمنی نداشتند، میگفتند این زندگی زود گذر است، زندگی دیگری هست که جاودانه است.
تو یک التذاذات دیگری داری، تو خلق نشدی برای این چمنزار طبیعت که مثل حیوانات مشغول دنیا باشی؛ مدام بخوری و دفع کنی. محصول تو، سه نجاست عینیه، یعنی بول و غائط و منی نیست. نباید محصول تو این باشد.
تو برای خدا خلق شدهای
بله، تمام اینها را برای من خلق کرده است، بشر بر همه اینها سلطه دارد، اینها را برای من خلق کرده است اما من را برای چه خلق کرده است؟ آیا نشستید این فکرها را بکنید؟ این نعمت¬ها برای تو است، حالا بگو ببینم تو را برای چه خلق کرده است؟ «خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی» همه اینها را خلق کردم برای تو اما تو را برای خودم خلق کردم. من تو را خلق کردم برای این که جاودانه بمانی، جاودانگی که در این نشئه نیست.
«خلقتم للبقاء لا للفنا(غررالحکم، ص133) اینها روایت است. در این نشئه که از بقا خبری نیست. اینها سرنخهایی برای تفکر است که انسان خودش را از چنگ واهمه¬های شیطانی نجات دهد. می¬گویی چه کار کنم که نجات پیدا کنم؟ میگویم در وادی تفکر بیا و بعد میبینی که از آن هرزهگری خیال جلوگیری کردی و رفته رفته آن را ضبطش میکنی.
------------------------------------
پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله مجتبی تهرانی

ایمان مراتب و درجاتی دارد که به تناسب هر مرتبه، شخص صعود میکند و به درجات و مقامات بهشتی نایل میشود؛ بنابراین اصل ایمان گرچه ضعیف باشد، اولین و کمترین چیزی است که از انسان میپذیرند و موجب سعادتش میشود؛ ولی بر هر مؤمن لازم است که مراتب عالیتری از ایمان را کسب کند و قرآن هم تصریح دارد بر این که ایمان قابل ازدیاد است.
خداوند در قرآن کریم میفرماید: «هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَّعَ إِیمَانِهِمْ؛ اوست که آرامش بر دلهای مؤمنان نازل کرد تا ایمانی به ایمانشان افزون شود». (فتح، 4)
پس ایمان قابل ازدیاد است، چنان که کفر و نفاق نیز از این قائده مستثنی نمیباشد .
طبیعی است که اگر کسی اولین مرتبه ایمان را داشته باشد، ممکن است همراه آن مراتبی از کفر و شرک نیز در او وجود داشته باشد که خداوند در قرآن به این حقیقت نیز اشاره کرده و میفرماید: «وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِکُونَ؛ و بیشترشان به خدا ایمان نیاورند، مگر آن که مشرک باشند». (یوسف، 106)
و اصولاً با توجه به معنای وسیع توحید در قرآن میتوان دریافت که مراتب کامل ایمان برای اکثر افراد حاصل نمیشود. این که خوفی نداشته باشد جز از خدا، امیدی نداشته باشد جز به خدا و امثال اینها تا برسد به آن توحید بلندی که برای اولیاءالله میسّر میشود و اصلاً وجود استقلالی جز برای خداوند نمیبینند و طبعاً افراد ضعیف که ایمانشان آلوده به شرک است و به توحید خالص نرسیدهاند، باید تلاش کنند تا هرچه بیشتر از شرک رهایی یافته و در مسیر توحید پیش بروند.
علّت این که انسان به بعضی از مراتب توحید نرسیده یا بعضی از مقامات انبیا و اولیای خدا را نمیپذیرد، کمبود شناخت است؛ چون راهی که باید این علم برایش حاصل شود، نپیموده و آن علم برایش حاصل نمیشود و ایمانش ضعیف و ناقص باقی میماند
علائم نفاق را شناسایی کنید!
کفر و نفاق نیز مانند ایمان، مراتب و شدت و ضعف دارد. در آیات قرآن، کسانی منافق نامیده میشوند که در جامعه اسلامی امثال آنان زیاد هستند؛ مانند آنان که از جهاد تخلّف میکردند و دلبستگی آنان به دنیا مانع میشد از این که وظایفشان را انجام دهند و آنان که با کسالت به نماز میایستند که:
«وَلاَ یَأْتُونَ الصَّلاَةَ إِلاَّ وَهُمْ کُسَالَی وَلاَ یُنفِقُونَ إِلاَّ وَهُمْ کَارِهُونَ؛ به نماز نیایند جز با حالت کسالت، و انفاق نکنند جز با حالت کراهت». (توبه، 54)
و آنان که به گفته قرآن: «یُحِبُّونَ أَن یُحْمَدُواْ بِمَا لَمْ یَفْعَلُواْ؛ مایلاند در برابر کاری که نکردهاند مورد ستایش قرار گیرند». (آلعمران، 188)
اینگونه چیزها از علایم نفاقند که گه گاهی در میان مؤمنان نیز به چشم میخورند؛ بنابراین مراتبی از کفر و شرک و نفاق وجود دارند که با مراتبی از ایمان توأمند.
چگونه ممکن است کفر با ایمان توأم شود؟
در پاسخ به این پرسش میتوان گفت که این وضع، علل مختلفی دارد که مهمترین آنها دو چیز است:
یکی، نقص معرفت است؛ یعنی علّت این که انسان به بعضی از مراتب توحید نرسیده یا بعضی از مقامات انبیا و اولیای خدا را نمیپذیرد، کمبود شناخت است؛ چون راهی که باید این علم برایش حاصل شود، نپیموده و آن علم برایش حاصل نمیشود و ایمانش ضعیف و ناقص باقی میماند.
عامل دوم، آلودگی نفسانی و ضعف اخلاقی است که نقش مهمتری دارد و نمیگذارد انسان به آنچه شناخته و فهمیده است، ملتزم شود. نظیر آن عده از نصارا که خدمت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) آمدند و درباره عقایدشان با وی بحث کردند؛ ولی با این که در بحث ملزَم شدند و حرفی نداشتند بزنند، در عین حال ایمان نیاوردند. حضرت درباره آنان گفت: اینان به دلیل علاقه به شرب خمر و خوردن گوشت خوک ایمان نیاوردند؛ چون اگر مسلمان میشدند، لازم بود آنها را رها کنند؛ ولی عادت و آلودگی که به آنها پیدا کرده بودند، مانع میشد از این که مسلمان شوند.
البته معلوم است که شراب و گوشت خوک، خصوصیتی ندارند؛ مهم این است که وقتی مطلب ثابت شده را با خواستهها و هوسهای خویش از هر نوع و رنگی که باشد در تعارض دید، این خواستهها و هوسهای مورد تعارض، مانع میشوند از آن که به حقایق ثابت شده ایمان بیاورد؛ حال خواه هوس شراب و گوشت خوک باشد یا چیز دیگر. عمدهترین عاملی که در طول تاریخ باعث میشد مخالفان انبیا با آنان مخالفت ورزند، همین هواها و هوسها و دلبستگیهای مادی بود.
آلودگیهای اخلاقی نهتنها مانع ایمان آوردن انسان یا موجب ضعف ایمان وی هستند، که گاهی اصولاً موجب سلب ایمان وی میشوند و با این که ایمان آورده و تصمیم هم دارد به مقتضای ایمانش عمل کند، به تدریج در شرایطی قرار میگیرد که هوسهای او گل میکنند و چنانچه محیط برایش آماده و وسایل شهوترانی فراهم باشد، نخست با این گمان که یکبار و دو بار مهم نیست، مرتکب خلاف میشود و تدریجاً به جایی میرسد که به کلی ایمانش را از دست خواهد داد.
خداوند در قرآن نسبت به وجود چنین خطری به انسان هشدار میدهد. در بسیاری از آیات، از وجود رابطه کلی بین ایمان و عمل خبر داده میشود، به این ترتیب که ایمان منشأ انجام کار خوب میشود و متقابلاً انجام کار خوب نیز موجب ازدیاد ایمان خواهد شد، چنان که انجام کار زشت نیز به سلب ایمان منتهی میشود.
از آیات قرآن به این نتیجه خواهیم رسید که ؛ ایمان "باللّه" قطعاً از مصادیق و متعلّقات ایمان خواهد بود که در لسان قرآن به طور مطلق ذکر شده و مطلوب و ارزشمند است
متعلقات ایمان چیست؟
ایمانِ به چه چیزهایی منشأ ارزش اخلاقی خواهد بود؟
از آنجا که در بسیاری از آیات، ایمان یا مؤمن به طور مطلق آمده و متعلق آن ذکر نشده است، مثل این که میفرماید:
"الَّذِین آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ؛ کسانی که ایمان آوردند و کار شایسته انجام دادند". (بقره، 82)
و نیز: "مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً؛ هر کس از زن و مرد، کار شایستهای انجام دهد در حالی که مؤمن باشد، پس حتماً به او زندگی پاک و پاکیزهای میبخشیم". (نحل، 97)
یا میفرماید:
"وَاتَّقُواْ اللّهَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ؛ تقوای خدا پیشه کنید، اگر مؤمن هستید". (مائده، 57)
آری، از آنجا که در چنین آیاتی ایمان به طور مطلق آمده و کسانی از اینگونه آیات سوء استفاده میکنند، بنابراین لازم است برای پیشگیری از آن، این پرسش را پاسخگو باشیم.
هنگامی که در این زمینه قرآن را مورد مطالعه قرار میدهیم، میبینیم که در بسیاری از آیات با تعابیر گوناگون ایمان باللّه ذکر شده است، نظیر اینکه میفرماید:
"مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ؛ آری، کسی که روی خود را تسلیم خدا کند". (بقره، 112)
یا مي فرمايد:
"وَمَن یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللَّهِ؛ و کسی که روی خود را تسلیم خدا کند". (لقمان، 22)
یا میفرماید:
"إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ؛ کسانی که گفتند پروردگار ما الله است". (احقاف، 13و فصلت، 30)
یا میفرماید:
"وَمَن یُؤْمِن بِاللَّهِ" (تغابن، 9)
از آیات قرآن به این نتیجه خواهیم رسید که ؛ ایمان "باللّه" قطعاً از مصادیق و متعلّقات ایمان خواهد بود که در لسان قرآن به طور مطلق ذکر شده و مطلوب و ارزشمند است.
موارد فراوانی در قرآن وجود دارد که "ایمان بالله و بالیوم الاخر" توأماً ذکر شده است:
"مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ؛ِ هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد". (بقره، 62 و مائده، 69)
در بعضی موارد، ایمان به آنچه بر پیامبر نازل شده است، مطرح گردیده: "وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ؛ و به آنچه بر محمد نازل شده و آن حق است از جانب پروردگار ایشان، ایمان آوردند". (محمد، 2)
و در بعضی آیات، "ایمان بالله و رسله" ذکر شده:
"الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ؛ کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردند". (حدید، 19 ـ 21)
در دو آیه، غیر از ایمان بالله و رسله چیزهای دیگری هم به عنوان متعلق ایمان آورده شده و میتوان گفت که به لحاظ ذکر متعلقات ایمان، از همه آیات جامعترند. در یکی از این دو آیه میفرماید:
"وَلَـکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ؛ نیک آن کس است که به خدا و روز جزا و فرشتگان و کتابهای آسمانی و پیغمبران ایمان دارد". (بقره، 177)
عمدهترین عاملی که در طول تاریخ باعث میشد مخالفان انبیا با آنان مخالفت ورزند، همین هواها و هوسها و دلبستگیهای مادی بود
و در آیه دوم میفرماید:
"آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ؛ پیغمبر به آنچه از پروردگارش به او نزول یافته، ایمان دارد و مؤمنان همگی به خدا و فرشتگان و کتابها و پیامبران وی ایمان دارند". (بقره، 285)
منظور از ایمان در قرآن کریم، ایمان به سه اصل ؛ توحید ،معاد ، نبوت است که اساسیترین آنها، ایمان بالله خواهد بود که اگر جامع و کامل باشد، ایمان به دو اصل دیگر را نیز تأمین میکند؛ زیرا از آنجا که خداوند ربّ انسان است و به مقتضای ربوبیّت خود، باید او را هدایت کند و هدایت خداوند نسبت به انسان به وسیله وحی انجام میگیرد؛ ایمان بالله، متضمن ایمان به نبوّت خواهد بود.
پس ایمان به نبوّت از ایمان به توحید برمیخیزد؛ چنان که مقتضای عدل خداوند نیز این است که بین مؤمن و کافر، متّقی و فاسق، فرق بگذارد و هرکدام از آن دو را به پاداش مناسب یا مجازات متناسب با اعمال و رفتار زشت یا زیبای خویش برساند و قطعاً اعطای پاداش نیکوکاران و کیفر بزهکاران به طور کامل، جز در قیامت ممکن نیست و بنابراین ایمان به خدا و عدل او، خود به خود متضمّن ایمان به معاد خواهد بود. (م)

محمدتقي جعفري به سال 1302 خورشيدي در يكي از خانواده هاي متدين شهر تبريز چشم به جهان گشود و كودكي خويش را در پناه پدري راستگو و مادري سيده و پاكدامن آغاز كرد.
در آغازين سال هاي
حيات، كودكي كه« محمدتقی» نام داشت، با ورود به مدارس جديد و تعليماتي كه در تبريز
آن زمان، تازه داير شده بود، راه خود را براي صعود به قله هاي تفكر گشود.
محمدتقي چون خواندن و نوشتن را پيش از آغاز دبستان، از
مادر فرزانه خويش فراگرفته بود، به صلاحديد مدير مدرسه (جواد اقتصادخواه) درس و
تحصيل را از كلاس چهارم ابتدايي آغاز كرد. اين آغاز نشان مي داد كودكي در مسير علم
قرار گرفته است كه منازل دانش را به خوبی طي مي كند، و همين، حاكي از استعدادي بود
كه سال ها بعد توسط آيت الله ميرزا فتاح شهيدي كشف شد
پس از پایان دروس ابتدایی، محمدتقی وارد حوزه علمیه طالبیه شد، سپس راه تهران و قم را در پیش گرفت.
وي در تهران و قم از محضر فقها و حكمايي چون: ميرزا مهدي آشتياني، شيخ محمدرضا تنكابني و عارف داناسرشت ميرزا محمدتقي زرگر تبريزي بهره هايي شايان گرفت .
به دنبال آن، به سبب بيماري و رحلت مادر، به تبريز برگشت و در درس آيت الله شهيدي حضور يافت. اندكي بعد با اصرار شديد و اكيد آن جناب مواجه شد كه مصرانه از او مي خواست راه نجف را پيش گرفته، هر چه زودتر به كانون علمي حوزه علميه نجف بپيوندد. مي توان گفت: شهيدي فقيد كه نسبت به حضور وي در ساحل درياي علم علي(ع) اصرار و الحاح تمام و جدي داشت، با خدمت خويش در روانه كردن جعفري به نجف ـ در سال 1322 خورشيدي مطابق با سال 1363 قمري ـ نیز مهيا كردن شرايط مقدماتي آن، در سرنوشت علمي و تكامل فكري وي، نقشي اساسي ايفا كرده است .
حضور 11 ساله محمدتقي جعفري در دانشگاه ديني بزرگ نجف اشرف كه آكنده از اساتيدي بسيار ممتاز و صاحب نظر هم چون: سيد ابوالقاسم خويي، سيد محسن حكيم، شيخ كاظم شيرازي، سيد عبدالهادي شيرازي، سيد جمال الدين گلپايگاني، شيخ مرتضي طالقاني و ... بود، تأثير قاطعانه اي در شكل گيري شخصيت علمي و عملي وی داشت، به گونه اي كه در سن 23 سالگي (سال 1366 ق ) موفق به اخذ درجه اجتهاد از شيخ كاظم شيرازي شده، ايشان سپس خود يكي از مدرسين و اساتيد كانون علمي نجف به شمار مي رفت.
هم انديشي با مرحوم محمدرضا مظفر فيلسوف، فقيه و منطقي نوانديش در نجف و احمد امين رياضي دان برجسته دانشگاه بغداد مؤلف كتاب «التكامل في الاسلام» كه سال هاي سال تداوم يافت، نشان از جامعيت خاصي بود كه سبب شد وي در موضوعاتي چون «فقه و فيزيك »، «فلسفه و زیبایی شناسی» ، «تاریخ و روان شناسی» و برخي ديگر از دانش هاي گونه گون، پلك ديدگان خود را به آفاق دانش هاي جديد و نوپايي كه از مغرب زمين سرازير شده بود، نبندد و در شناخت تمدن علمي غرب و اروپا و ادبيات دوران پس از رنسانس ـ با تمام جوانبي كه داشت ـ گام هايي علمي بردارد.
جعفری پس از اتمام تحصيلات، وقتي در خلال سال هاي دهه 30 به ايران بازگشت، باز به بررسي جريانات فكري روز پرداخت. بي گمان، او با روشنفكري هاي واقعي موافق بود و اساسا همين موضوع بود كه وي را به تحقيق و تفحص واداشته بود؛ تحقيق و تفحص هايي كه شايد پررنگ ترين عنصر حياتش در طول 60 سال زندگي علمي او محسوب مي شود.
ديگر موضوعي كه بايسته است مورد توجه جدي محققان قرار گيرد، اين است كه استاد محمدتقي جعفري به پاس بهره گيري از خرمن اساتيد والامقام در حوزه علميه نجف و اساطين حكمت و عرفان عصر، و مطالعات دامنه دار در مسائل اصيل اسلامي و اجتماعي، با قرآن و زبان تفسير كلام الله مجيد كاملا آشنا بود. به گواه آثار قلمي كه از وي به يادگار مانده، او به مبادي و مجاري قرآن به واقع تسلط اساسي و بنيادين داشت. مطالعه در مجلدات گوناگون و مباحث مختلف تفسير مثنوي و تفسير نهج البلاغه، و مشاهده استناد و تمسك جعفری به صدها آيه متعدد و متنوع قرآني در ابواب گوناگون، نشان دهنده انصراف جدي و علاقه علمي و مكتبي ايشان به قرآن به شمار مي رود. او معلومات بشري را در برابر تابش انوار وحياني قرآن، بسي كم نور مي نگريست و هيچ گاه اصالت را به تئوري هاي ضد قرآني نمي داد.
استاد در اواخر زندگى، دچار بيمارى سرطان ريه شد. پزشكان اين بيمارى را در ايشان در مرداد ماه 1377 تشخيص دادند. فرزند علاّمه، ـ دكتر غلامرضا جعفرى ـ كه در نروژ مشغول تحصيل در دوره فوق دكترا بود، به ايران آمد تا ايشان را براى ادامه معالجه به آن جا ببرد. استاد هنگام خدا حافظى با خانواده گفت: «اين سفر بدون بازگشت است. پس از مرگ من، درباره من إغراق نكنيد.» و به فرزندش گفت: «جلال الدين! حال كه به عمر خود نگاه مى كنم، مى بينم كه چقدر سريع گذشت.»
استاد جعفرى در بيمارستان «ليستر» شهر لندن نيز بسترى شد اما سرانجام در 25 آبان 1377 ش. به ملكوت اعلى پيوست.

یکی از اعلام نجف نقل می کرد: من یک روز به دکان سبزی فروشی رفته بودم دیدم مرحوم قاضی خم شده و مشغول کاهو سواکردن است و به عکس معمول، کاهوهای پلاسیده و آن هایی را که دارای برگ های خشن و بزرگ هستند را بر میدارد.
من کاملاً متوجه بودم تا مرحوم قاضی کاهو ها را به صاحب دکان داد و ترازو کرد، مرحوم قاضی آن ها را زیر عبا گرفت و روانه شد. من که در آن وقت طلبه جوانی بودم و مرحوم
قاضی مسن و پیرمردی بود به دنبالش رفتم و عرض کردم آقا سؤالی دارم، چرا شما به عکس همه، این کاهوهای
غیر مرغوب را سوا کردید؟
مرحوم قاضی فرمود: آقا جان من! این مرد فروشنده شخص بی بضاعت و فقیری است و من
گاهگاهی به او مساعدت می کنم و نمی خواهم چیزی به او داده باشم تا اولاً
آن عزت و شرف و آبرو از بین برود و ثانیاً خدای نخواسته عادت کند به مجانی گرفتن
و در کسب هم ضعیف شود. برای ما فرقی ندارد کاهوهای لطیف و نازک بخوریم یا از این
کاهوها و من می دانستم که این ها بالاخره خریداری ندارد و ظهر که دکان را ببند
آن ها را به بیرون خواهد ریخت لذا برای عدم تضرر او مبادرت به خریدن کردم.
اخلاق آسمانی در خانه
اخلاق آقای قاضی همه جانبه است، هم در منزل اخلاقش آسمانی است، هم با شاگردانش اخلاقی پدرانه دارد، هم در میان
مردم متواضع و فروتن است و هم با مخالفانش اهل عفو و گذشت است.
در خانه، پدری مهربان و دلسوز است. نام
فرزندان را با تجلیل و احترام و با مهربانی، با لفظ آقا و خانم صدا می کند. و
فرزندان در کنار چنین پدری رشد می کنند و می بالند. داخل اتاق که می شوند پدر
به احترامشان بلند می شود تا هم آن ها ادب را یاد بگیرند و هم دیگران برای فرزنداش عزت
و احترام قائل شوند.
در این خانه خبری از تحکم، جدیت و امر و نهی های خشک نیست. بچه
ها رفتار دینی را از پدر می آموزند و لازم نیست در هیچ کاری آن ها
را مجبور کنی. نماز پدر، بچه ها را به نماز می کشاند و احوالات شبانه اش برای شب
بیداری، مشتاقشان می کند. اما پدر که دوست ندارد فرزندان از کودکی به تکلف و مشقت
بیفتند به آن ها می گوید لازم نیست از الان خودتان را به زحمت بیندازید...
و این چنین فرزندان در کنار او از او می
آموزند و احتیاج به مدرس و مربی ندارند. آن ها کامل ترین مربی بالای سرشان
است که در همه چیز نمونه است. بارها پدر را دیده اند که وقتی به نماز می ایستد، چگونه برای نماز
مستحب لباس کامل و حتی جوراب می پوشد.
پسران ایشان هیچ اجباری برای طلبگی ندارند، به آن ها می گوید: طلبگی همین است، می خواهید بشوید و نمی خواهید، بروید کار کنید. و دختران هم با آن که امکان تحصیل در نجف نیست باسواد می شوند.
توصیه ها و وصایای آیت الله سید علی قاضی
نماز شب
اما نماز شب پس هیچ چاره و گریزی برای مؤمنین از آن نیست، و تعجب از کسی است که می خواهد به کمال دست یابد و در حالی که برای نماز شب قیام نمی کند و ما نشنیدیم که احدی بتواند به آن مقامات دست یابد مگر به وسیله نماز شب.
علامه طباطبایی می فرمودند: چون در نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم، از نقطه نظر قرابت و خویشاوندی گاه گاهی به محضر مرحوم قاضی شرفیاب می شدم تا یک روز در مدرسه ای ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آن جا عبور می کردند. چون به من رسیدند، دست خود را روی شانه من گذاردند و گفتند:
ای فرزند! دنیا می خواهی نماز شب بخوان، آخرت می خواهی نماز شب بخوان.
حاج سید هاشم حداد می فرمودند: مرحوم آقا خودش این طور بود و به ما هم این طور دستور داده بود که در میان شب وقتی برای نماز شب برمی خیزید، چیز مختصری تناول کنید، مثلاً چای یا دوغ یا یک خوشه انگور یا چیز مختصر دیگری که بدن شما از کسالت بیرون آید و نشاط برای عبادت داشته باشید.
(دعا برای فرج امام زمان(ع
از آن چیزها که بسیار لازم و با اهمیت است دعا برای فرج حضرت حجت ـ صلوات الله علیه ـ در قنوت نماز وتر است بلکه در هر روز و در همه دعاها.
دل هیچ کس
را نرنجانید
دیگر آن که، گر چه این حرفها آهن سرد کوبیدن است، ولی بنده لازم است بگویم اطاعت والدین، حسن خلق، ملازمت صدق، موافقت ظاهر با باطن و ترک خدعه و حیله و تقدم در سلام و نیکویی کردن با هر برّ و فاجر، مگر در جایی که خدا نهی کرده.
الله الله الله که دل هیچ کس را نرنجانید.
