خاطرات و کرامات آیت الله حاج شیخ حسنعلی نجابت

تکریم سادات
از حاج شیخ اسد الله طیّاره نقل شده است:
حضرت استاد ارادت عجیبی به سادات داشت. زمانی که استاد در قم تشریف داشت،
با هم در منزلی زندگی می کردیم.استاد در طبقه همکف و بنده و عیالم که از سادات بود
در طبقه بالا زندگی می کردیم و محل رفت و آمد ما از کنار اتاق استاد بود. آقای
نجابت هر وقت که متوجه می شد عیالم در حال بیرون رفتن از ساختمان یا ورود به خانه
است، به احترام ایشان که از سادات بود، می ایستاد تا کاملاً مطمئن شود که خانم
بنده از آن محل گذر کرده است.
نزد آقای ذوالنور هم که رفتید!
به نقل ازاستاد احمدی آمده است:
روزی به همراه چند تن از دوستان به قصد شرفیابی خدمت استاد نجابت عازم
شیراز شدیم.بعد از رسیدن خدمت استاد و ساکن شدنمان در آنجا، پیش خود قرار گذاشتیم
که خدمت آقای ذوالنور که از همان آقایان اهل دل بود برسیم و بنا داشتیم که در مورد
ملاقاتمان سخنی به استاد نگوییم.
با همین قصد، خدمت آقای ذوالنور رسیدیم و چند ساعتی خدمت ایشان بودیم، تا
اینکه لحظات خداحافظی فرا رسید.ایشان با کنایه به ما فهماندند که دیگر همدیگر را
ملاقات نخواهیم کرد و در پایان فرمود که:وعده ما در کوچه پس کوچه های بهشت!))
بعد از دیدار، دیگر موفق به زیارت آقای ذوالنور نشدیم و هر بار که قصد تشرف
خدمتشان را داشتیم مانعی پیش می آمد و نمی توانستیم زیارتشان کنیم تا اینکه
دارفانی را وداع گفت و گفته ایشان در مورد عدم ملاقات ما با او به حقیقت پیوست.
بعد از اینکه از خدمت آقای ذوالنور مرخص شدیم، وقتی خدمت استاد
رسیدیم،ایشان با تبسمی فرمود:((خوب آقای ذوالنور را هم که ملاقات کردید!)) البته نیت ما
از بیان نکردن قصد ملاقاتمان با آقای ذوالنور از این باب بود که خدای ناکرده به
استاد اسائه ادب نشود.
چشم دل
همچنین نقل کرده اند که آیت الله نجابت را به محلی دعوت کردند.صاحب خانه می
گوید وقتی سفره ناهار را پهن کردیم،آقا را دیدم که به خوراک خیره خیره نگاه می
کنند، پرسیدم آقا اگر این غذا را دوست ندارید چیز دیگری تهیه کنیم؟فرمودند:خیر!در آشپز این
خوراک حیرانم!
موضوع را نفهمیدم، دوباره فرمودند:کسی که این غذا را پخته حال عجیبی داشته
است!
عرض کردم:آقا این را مادرم پخته است!آمدم و از مرحوم والده جویای حال شدم،
ایشان گفت از اولی که شروع به پختن غذا کردم، خداوند حالی کرامت فرمود که تا آخر
پختن، مدام گریه می کردم!
حرکت ماشین بدون سوخت
به نقل ازشیخ عبدالقائم شوشتری آمده است:
روزی مرحوم آیت الله نجابت شیرازی با یک خودروی سواری با اصحاب خاص خودشان
حرکت می کنند که به اصفهان بروند.در بین راه سوخت ماشین تمام می شود و بین راه می
مانند. تمام مسافرین زبان به سرزنش راننده باز می کنند و از این واقعه ناراحت می
شوند.
مرحوم نجابت به افراد می گویند:«ناراحت نباشید الان می گوییم برود!»
بعضی از شاگردان که مبتدی بودند تعجب می کنند که چگونه ماشین بدون سوخت
حرکت می کند؟ ایشان می فرمایند:«بنشینید تا حرکت کند!» و سپس به ماشین می
فرماید:«برو!» ماشین بدون سوخت تا مقصد حرکت می کند و همه از این کارایشان هیجان
زده می شوند!
خداوند کریم است!
جناب استادکریم محمود حقیقی نقل می کردند:
در ایامی که تاریخ توّلد اینجانب را به دعوت نظام اعلام کرده بودند، به آقا
عرض کردم خداوند لطف فرمودند و درها دارد باز می شود، باید به خدمت نظام بروم.
ایشان توجهی کردند و فرمودند:«خداوند کریم است، شخصی در خدمت یکی از اولیاء
بود، می خواستند او را به خدمت نظام ببرند، آن مرد نگذاشت!»
بنده خام، چیزی از،این سخن دریافت نکردم.روز اعزام چون نوبت بنده رسید،گفتند:پرونده
شما ناقص است.چون اغلب رفقای آن حوزه اعزام می شدند، برای اینکه تنها نباشم هر چه
اصرار کردم گفتند نمی شود.سرانجام بعد از آنکه بنده را سه سال این دست و آن دست
کردند،مشمول بخششهای سربازی شاهنشاهی شدم!
شراب توحید
استاد کریم محمود حقیقی نقل کرده اند:
در ایامی که امامت مسجد گنج به حضرت آقای نجابت سپرده شد و رفقا یکی یکی
گرد ایشان جمع می شدند،آقا آن روزها از نظر مادی بسیار در تنگنا بودند، متأسفانه
ما چند نفر مریدی هم که درخدمتشان بودیم وضعی بهتر از ایشان نداشتیم.یک روز از
کوهپایه آسیاب، سه تایی با هم پایین می آمدیم،آقا را متفکر دیدم.من با خام طبعی
خود تصور کردم که آقا در فکر دست تنگی خودشان هستند.در همین وقت بود که متوجه
ساختمان عظیم((بیمارستان نمازی))شدم که در آن روزها مشغول ساختن آن بودند.این
ساختمان برایم بسیار جلوه کرده بود،در همین لحظه دست آقا بردوشم خورد و فرمودند:
((اگر خدا یک ذره از معرفت خودش را به تو بدهد از صدها ساختمان این بیمارستان
عظیم تر است، من هم وقتی خداوند قلبم را می گشاید آن قدر سر حالم که روی سیبیل شاه
نقاره میزنم!))
تشنه دانش
آقای مجازی درباره حالات آیت الله نجابت شیرازی می گوید:آقای نجابت از
برجستگان نجف و در درسهای حوزه بسیار با هوش و مستعد بود، به طوری که در آن روزها
در نجف زبان زد شده بود.خود استاد می فرمود :«روزی قبل ازدرس به آرایشگاه رفتم تا
موی سرم را اصلاح کنم، تقرباً نیمی از موهایم اصلاح شده بود که متوجه شدم استاد
برای تدریس به طرف مدرسه در حرکت است. بنده در همان حال به طرف مدرسه رفتم تا
مبادا استاد زودتر ازبنده در درس حاضر شود!وقتی استاد در آن حال مرا دید و شرح
حالم را شنید بسیار خرسند شد.»
فرمایشات،نظرات،نصایح
-بهترین راه رسیدن به مطلوب ، تبعیت محض از حضرت پیامبر اکرم(ص)و دوازده نور
پاک و بی بی دو عالم فاطمه زهرا(سلام الله علیها)میباشد...
-اگر آدم برای دوست حقیقی جان بدهد، والله قسم چه ارزشی دارد جان؟
-چه خوب است انسان اگر قرار است بمیرد، عارفانه وعاشقانه بمیرد.
استاد از زبان بزرگان
آیت الله انصاری همدانی:
((ظرف استعداد شیخ حسنعلی بسیار فراتر از دیگران است، چون دریایی است که هر
چه در او بریزی پُر نمی شود...شیخ حسنعلی اگر بخواهد، می تواند عالَمی را از نور
خویش روشن کند.))
آیت الله سیّد عبدالکریم کشمیری:
((اگر می توانستم(ازنظر جسمی) به آیت الله نجابت خدمت می کردم
ای خدای مرتضی علی